من اون تپش قلبی که قبل از دیدنت میگرفتم رو به دنیا نمیدم.چه فایده ای داره جای خالیمو حس کنی اما سراغم رو نگیری، چه فایده ای داره بین وسایلت باشم اما مهم ترینش نباشم؟!
ولی من امسال من همش منتظر بودممنتظر یه زنگ، یه پیام، یه اتفاق خوب!دوست دارم اندازه تموم ثانیههایی که باید کنار هم میبودیم و نبودیم، اندازه همه وقتایی که دلم واست تنگ میشد و کنارت نبودم، نبودی که تو بغلم بگیرمت، دوست دارم اندازه همهی این دوریها.دلتنگی طولانی آدمو عوض میکنه، بی حوصله و بدخلق و حواس پرت میکنه، یهو به خودت میای م
برچسب:
نویسنده: آرتمیس رضوانی
گاهی وقت ها بهت فکر میکنم ،اینه که میام یه سر به این وبلاگ میزنم،
گوش میدم....... .از من که گذشت ، ولی....ولی....میگن آدم ها وقتی که به هم میرسن عشق دیگه بی معنی میشه ...میگن همه عشق هایی که برای خودشون سری هستن توی سر ها از نرسیدن بوده...شاید همینه که توی چهل و دو سه سالگی هموقتی که اسمت میادتوی کوچه ، توی خیابون،و هرجابی اختیار چشمام گرد میشه و سرم میچرخهکه ببینم کی اسم تو رو صدا کرد و مخاطبش کیه،همینهتو اینستا میچرخیدم دیدم یه پیرمردی توی بستر بیماری تو بیمارستانهیهو یه پیرزن اومد پیشش که تو
برچسب:
نویسنده: آرتمیس رضوانی